جان انی-ایبوکون یک کیوریتور موسیقی Gospel آفریقایی و Afrobeats در Audiomack، یکی از پیشروترین پلتفرمهای پخش موسیقی این قاره است؛ جایی که او درباره چگونگی سفر موسیقی، کشف شدن آن، و رسیدنش به مخاطبان در یک دنیای دیجیتال پراکنده فکر میکند. پیش از این، او یک پلتفرم مطبوعات دیجیتال برای هنرمندان اداره میکرد.
با نام مستعار «June Sometimes»، او این دانش را به چیزی شخصیتر تبدیل میکند. پروژه اول او، «Memories with Nostalgic Flaws»، یک بازی تعاملی مبتنی بر وب است که حول بافت احساسی بزرگ شدن در لاگوس در اوایل دهه ۲۰۰۰ ساخته شده؛ بازیهای جمعی، آیینهای فرهنگی، موسیقی هایلایف، و سروصدای خاص نسلی که پیش از اینکه اینترنت همه چیز را تسخیر کند، به بلوغ رسید.
این پروژه به یک اندازه موسیقی و محصول است: شنوندگان سرنخها را رمزگشایی میکنند، روایتها را باز میکنند و از میان یک سیستم داستانگویی لایهلایه که مشارکت را پاداش میدهد، عبور میکنند. در صنعت موسیقی که هنوز عمدتاً بر استراتژیهای انتشار سنتی متکی است، این یک تحریک عمدی است.
موسیقی را در جاهایی قرار میدهم که باید شنیده شود، اجراها را در مکانهایی که باید دیده شوند، و دوست دارم مردم را گرد هم بیاورم تا تجربههای بهیادماندنی داشته باشند.
فکر میکنم پایه کیوریشن برای من همیشه سلیقهام بوده. باور دارم که حتی پیش از اینکه بدانم کیوریشن چیست، زندگیام را مثل یک پروژه بزرگ کیوریتشده کنار هم میگذاشتم. همیشه عاشق خلق هنر بودهام و برای خلق خوب، خیلی هم مصرف میکنم. انتخاب اینکه چه چیزی مصرف کنم، چطور مصرف کنم و معناسازی از تأثیر آن بر حواسم، به شدت بر آنچه خلق میکنم تأثیر گذاشته؛ پس فکر میکنم منصفانه است که بگویم مصرف انواع هنر بود که مرا به کیوریتوری تبدیل کرد که امروز هستم. اگر میخواهی کیوریتور شوی، میگویم: به سلیقهات اعتماد کن و زیاد مصرف کن. با این کارها میتوانی آنچه برایت کار نمیکند را حذف کنی و درک بهتری از آنچه بیشترین کشش را برایت دارد به دست بیاوری.
هرچند سلیقه نشان میدهد که چه چیزی دوست دارم، فکر میکنم داده میتواند به آنچه دیگران دوست دارند اشاره کند و این به روشهای زیادی کارم را به عنوان سلیقهساز آسانتر میکند. با برخی ابزارهای داده دیجیتال کار میکنم، موسیقی را از داشبوردهای مختلف وب کیوریت میکنم و البته محصولات خلاقانه را از طریق سرویسهای دیجیتال بازاریابی میکنم.
زیاد وارد جزئیات نمیشوم، اما مطمئناً میگویم که فناوری برای نحوه کارم بسیار مهم است و یادگیری مهارتهای فناوری دیجیتال (بهخصوص وقتی هنوز جدید هستند) به رشدم در کار به عنوان کیوریتور و تمرینم به عنوان هنرمند کمک کرده است.
فکر میکنم الگوریتم همان چیزی را به ما میدهد که به آن میدهیم و وابسته به پلتفرم است. مثلاً اگر موسیقی یک هنرمند خاص را جستجو کنم و فقط در YouTube ویدیوهایشان را تماشا کنم، دائماً پیشنهاداتی از محتوای بیشتر آنها و محتوای هنرمندانی که الگوریتم بر اساس داده عادات افرادی که در آن گروه داده جستجو میکنند، مشابه آنها تشخیص میدهد، دریافت میکنم. وقتی یک هنرمند میتواند توسط هنرمندان بزرگ حمایت مالی شود، زیبا است، چون آنگاه میتوانی به روشهایی الگوریتم را از طریق بازاریابی هدفمند پلتفرم تحت تأثیر قرار دهی.
وقتی یک لیبل از یک هنرمند حمایت میکند و میتواند اینفلوئنسرها را در چندین پلتفرم اجتماعی فعال کند تا هر روز درباره آن هنرمند صحبت کنند — مثل اینکه چطور Ayra Starr میتواند تمام پلتفرمهای بزرگ موسیقی روی X را وادار کند که جلد آلبوم جدیدش را، از دل مکالمه داغ Rihanna-MetGala-Tyla، منتشر کنند؛ آن وایرال شدن را نمیتوان ارگانیک نامید. قطعاً یک هدف هدفمند برای پر کردن پستها و در نتیجه تأثیرگذاری بر الگوریتم وجود دارد تا چنین پستهایی را به تایملاین همه (یا حداقل به تایملاین افرادی که موسیقی دوست دارند) بیاورد. این را میگویم تا اشاره کنم که الگوریتم به خودی خود میتواند یک هنرمند را بر اساس اینکه از کجا آمده (آفریقایی در زمینهای که دربارهاش صحبت میکنیم) «رفتار» کند، اما بیشتر اوقات، هنرمندانی که حمایت لیبل بزرگ دارند میتوانند آن را راحتتر به میل خود تغییر دهند در مقایسه با هنرمندانی که مستقل فعالیت میکنند.
این سؤال را با یک میم (MEME) جواب میدهم چون کمترین مورد علاقهام از کارم همان مورد علاقهام هم هست.
اول ایده آلبومم، Memories With Nostalgic Flaws، به ذهنم رسید، بعد به تبدیل آن به یک بازی فکر کردم. واقعاً فقط میخواستم ترانههای بسیار شاعرانهای بسازم که بار احساسی بزرگ شدن در اوایل دهه ۲۰۰۰ در لاگوس را با خود حمل کنند. آن دوره زمانی به این دلیل، که با بزرگتر شدنم مجبور میشوم باور کنم که بهترین سالهای جمعی ما به عنوان یک ملت خیلی پشت سرمان است. من واقعبینانه موافق نیستم. به هر حال، در حین ساختن آهنگها، اشارات زیادی به چیزهای فرهنگ پاپ مثل بازیها، شخصیتهای کارتونی، اشعار کودکانه، فیلمها و غیره کردم. فقط تصور کردم که چقدر جالب خواهد بود که مردم متوجه شوند من در واقع این چیزها را در آهنگها میبافم و عناوین ترکها را برایشان پیچیده میکنم، و شاید متوجه نشوند که چقدر نابغه هستم.
برای اینکه شنوندگانم واقعاً اشاراتم را درک کنند و بزرگی نبوغم را ببینند، از دوستم، Mitchel Edah-Ekubo (که یک توسعهدهنده نرمافزار است)، خواستم با من کار کند تا ترانهها و عناوین ترکها را در قالب یک کوئیز روی یک وب اپ باز کنیم. از دیدگاه کیوریتور، فکر میکنم این روش هیجانانگیزی است برای به چالش کشیدن هنرمندان تا به کارشان نه فقط به عنوان یک پیام، بلکه به عنوان کد فکر کنند. حتی فقط درباره بازاریابی هم نیست؛ برای من، بیشتر درباره ایجاد روشی سالمتر برای تعامل با شنوندگان و طرفداران است. به همین دلیل است که در پایان روز، واقعاً کنجکاوم ببینم آن شنونده فوقالعاده کیست که جایزه ۳۰۰ دلاری بازی را از دستم میگیرد.

